تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز - دوست داشتن ، به من خیلی چیزها آموخت !


نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره





















نیرو و انرژِی داشتم .واسه هر کاری حال و حوصله ام فراوون بود. زیباترین حس دنیا رو داشتم. فکر می کردم دیگه تو زندگیم هیچی کم ندارم..به طبیعت علاقمند بودم. تو کوه و دره و کنار رودخونه نفس عمیق می کشیدم و انگار که یادم میرفت هوا آلوده است. خوب میدونم که در اون روزها هوای آلوده برای من پاک ترین هوای دنیا بود. فکرهای بد ،کابوس های وحشتناک خودشون رو از من دور کرده بودن و شب ها جز یک خواب آروم و راحت چیز دیگه ایی نداشتم. حتی بدخوابی ام داشت درست و تنظیم میشد. سر یک ساعتی میخوابیدم و سر ساعتی بیدار میشدم و صبحانه ام را که مثل همیشه یک لیوان شیر و یک کیک بود می خوردم..مادرم خوشحال بود. از خواب شبانه ام. از اینکه دیگه از بی خوابی ، زیر چشمام گود نمی افتاد. از اینکه دیگه از سر درد ناله نمی کردم. از اینکه واسه هرکاری بهونه نمیاوردم و حوصله و انرژی داشتم. تو اینترنت با دوستانم بد اخلاقی نمی کردم. علامت Busy و عکسهای غمگین نمی ذاشتم. خنده هام از ته دل بود. خلاصه من اون زهرایی بودم که همه دوست داشتن و ازش راضی بودن. زهرایی بودم که کسی بخاطر ناراحتی هاش ناراحت نبود و کسی براش نگران نبود. زهرایی بودم که به موسیقی های غمگین و ناله و زاری گوش نمیداد. رفتن و دل کَندن او ، همه چیز رو خراب کرد و باعث شد که در درون بسوزم و داغون بشم و زندگیم با تموم لحظه هاش بهم بریزه.حالا که دیگه مثل گذشته نیستم و شاید کمی افسرده شده ام. چه فرقی میکنه ؟ هیچ...برای هیچ کس فرقی نمیکنه... اصلا مهم نیست. مهم اینه که خواسته ایی رو رد نکردم..کسی رو آزاد گذاشتم. از زور و اجبار و تحمیل کردن خودم متنفرم ! همه چیز را بی جواب گذاشتم و سکوت کردم تا با گذشتن روزها و ماهها و حتی سالها ، همه چیز عوض بشه و پشیمونی رو ببینم. یاد گرفته ام که صبر کنم. در مقابل حرفها و رفتارها و خواسته هایی که ناراحتم می کنه و مطابق میلم نیست هیچی نگم. و همه چیز را بسپارم به دست خدا ...یاد یه فیلم هندی به نام " نه تو میدونی نه من" افتادم که در پایان فیلم اینو نوشته بود :

من آنقدر از تو دور میشم كه حتی خاطراتم به تو نرسه

من هرچقدر از تو دور بشم

نمی تونم خاطراتت رو فراموش كنم

زندگی من با تو زندگی بود اما این چه سرنوشتی بود

بدون تو دارم زندگی می كنم

این زندگی نیست مرگ شیرین تر از این زندگیست

شاید دیگه هرگز منو به خاطر نیاری و فراموشم كنی

ولی اگه ممكنه برای چند لحظه هم كه شده به یاد من باش

Sometimes you just leave it to God

بعضی وقتها باید بسپاریدش دست خدا

مطمئنا علت از دست دادن او و جدایی خوده منم

سبب منم که می شکنم »

اما حرفی نمیزنم

اگه هیچ کس برام نموند

« واسه اینه که سبب منم


چند شبی ست ، دل را شکنجه میکنم تا فراموشت کند...دعا کن راضی شود !

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 3:14 توسط زهرا Pink| |


Design By : Night Skin