تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز - وقتی خواب بودم


نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره





















یه کاری کردم که یکی از دستم ناراحته ! دلم میخواد به یک ماهه پیش برگردم و بیشتر مواظب خودم باشم..رفتارم ..گفتارم و تموم کارهایی که انجام میدم. دارم تو ذهنم خاطرات یکی دوماه پیش رو مرور میکنم.

به قرارهایی که داشتم. به کسانی که باهاشون بودم. به حرفایی که زدم. به سایت هایی که سر زدم. به کامنت هایی که گذاشتم. به اس ام اس هایی که فرستادم . به کسانی که تلفن زدم و.....

بین این همه خاطره یک چیزی مبهمه..! یک اتفاقی افتاد که من نفهمیدم. یک اتفاقی که باعث ناراحتی یک نفر شد ! انگار در خواب بودم. و وقتی از خواب بیدار شدم کار از کار گذشته بود

به قول سهراب :

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ٬ و افتاد

حکایت کن ازگونه هایی که من خواب بودم ٬ و تر شد

 

خدایا خودت میدانی منظور من چیست

خدایا خودت میدانی نگرانی من از چیست و برای کیست

ازت میخواهم زودتر جواب سوالم رو بدهی و خیال ناراحتم را راحت کنی

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 5:6 توسط زهرا Pink| |


Design By : Night Skin