نـــفـــس پایــــیــــز
شبای بی ستاره
بخدا نفخ کردیم ..چاه دستشوییمون پر شد از بس تو این 2-3 روزه شربت خوردیم دونقطه دی ...هی قدم به قدم شیرینی و شربت...بابا ما شربت نمیخوایم شیرینی نمی خوایم...اگه میخوای ثواب کنی پولش رو بده . میخوام شربت نخورم چون فکر همه جاشو کردم اما مامان جان می گه بردار : مال اما زمانه...
با شکم نفخ کردنه و همون طور که نرمش می کنم خودم رو به دبلیو 30 می رسونم...راحت میشوم...اما ناگهان یاد اون همه شربت هایی می افتم که بابا جان در شیشه های نوشابه خانواده در یخچال گذاشته است
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت
2:52 توسط زهرا Pink| |
| Design By : Night Skin |

