هزار دلیل می تونه داشته باشه. شایدم همونی باشه که مامانم میگه. شاید نتیجه گوش ندادن به حرفاش باشه. شاید به قول خودش کم کم دارم نتیجه صبحانه نخوردن و کم خوابی رو می چشم. برای من یکم عجیب و غیر منتظره بود که ساعت 2 نصف شب موقعی که در اینترنت در حال پرسه زدن هستم یهو حالت تهوع بگیرم و گلاب به روتون ساعت 2:30 الی 3 همه رو تخلیه کنم به طرف بالا . و دقایقی بعد بازهم تکرار بشه ااما ایندفعه همراه با خون و کمی ترس و دلشوره و نگرانی ! جلوی چهره نگران پدر و مادر که با صدای ناله های من از خواب بیدار شدن به گریه می افتم و بهشون میگم که دلم شور می زنه ... البته شاید این یه زنگ خطری باشه تا اینقدر در حق خودم ظلم نکنم .
مادرم سالهای گذشته بهم می گفت که دختر اگه صبحانه نخوری بعدها نتیجه اش رو می بینی ! اما من فقط میخندیدم و می گفتم چیزیم نمیشه
و دیشب............
به بیمارستانی رفتم که بیمارستان نبود. جز یک آمپول و 2-3 تا قرص چیزی برای معالجه من نبود. خنگی و خستگی از سر و روی دکترها می بارید
الان کمی بهترم. اما هرچی فکر می کنم ، احتمال نمیدم که حال واحوال دیشبم به صبحانه نخوردن ربطی داشته باشه !
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت
13:21 توسط زهرا Pink| |