تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره

آینه های پایه دار داخل ایستگاه های مترو برای چیست ؟ 

الف ) برای رانندگان مترو

ب) برای خانوم های خوشکل که جلوی آن بایستند و خود را برانداز کنند..

ج) همین جوری. واسه قشنگی

د) هیچ کدام 


آقای محترم دارم بهت می گم 25 تومان خرد ندارم. الا و بلا باید بهت پول درشت بدم چون بقیش رو بهم پس میدی ؟

مردک این 200 تومن رو قبول کن دیگه...فقط یک بلیت دو سفره بی ارزش خواستماااااا !

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 18:21 نويسنده زهرا Pink |

امروز (چهارشنبه) حدود 25 دقیقه با موبایلم حرف زدم. هزار و خرده ایی کم شد !

بله . همراه اولی که میگن اینه !

با همراه اول هیچکس پر شارژ نمی ماند !

+ تاريخ پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:55 نويسنده زهرا Pink |

قبلا خوش تیپ تر بودم.......آینه هم آینه های قدیم...


من دوست ندارم به این مهمونی های الکی و گاهی  خشک و خالی عید برم. من همیشه تواین مهمونی ها نقش یک مجسمه رو دارم . و شایدم یک جغد که فقط سر و کله اش رو به این ور و اون ور می چرخونه ،سقف و لوستر ها رو نگاه می کنه ، حرفی نمی زنه و اگه هم بزنه فقط باید به یک سری سوالات که : ها... زهرا رفتی دنبال درست ؟ تو خونه چیکار می کنی ؟...و همین...تو این مهمونی ها فقط باید شاهد حرف زدنهای مامانم باشم و گاهی نگاه های معنی دار یه سری خل و چل به من....منو نبرید مهمونی. من اونجا چیکاره بیدم ؟
+ تاريخ شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:32 نويسنده زهرا Pink |

تو این چند روزه که هوا ابریه و کمی بارون میاد شاید خیلی ها خدا خدا می کنن که روز سیزده به در هوا صاف و آفتابی باشه !

من مطمئنم که امسال هم باد و بارون خواهد شد و مثل سالهای قبل سیزده به در ما می شود خنده بازار ...مثل پارسال که تو پارک بسیج طوفان شد و ما زدیم زیر خنده...چون باد تموم بند و بساط مردم رو برد رو هوا و خانومها هم دو دستی روسری و چادرهاشون رو محکم گرفته بودن...منم نیشخند می زدم و ذوق می کردم به این همه خرابکاری های طبیعت ! ( یاد یکی از کلیپ های مایکل جکسون افتادم ، که همش باد و طوفان بود)

امسال هم همین طور خواهد شد ... ضد حال بخورید از طبیعت :D

یَک باد و طوفانی بیاد که تموم سبزه های گره زده شده ما دخترا ، باز بشه و زغال قلیون آقایون خاموش بشه =))=))=))

+ تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:48 نويسنده زهرا Pink |

آبجی فسقلی رو می فرستیم بره 3 تا رانی بخره...به محض خروجش ، میرم سراغ کامپیوترش ، روشن می کنم و بعد از بالا اومدن ویندوز ، از صفحه دسکتاپش عکس میگیرم..تموم آیکون های روی دسکتاپ رو پاک میکنم (جز سطل آشغالی که پاک نمیشه)...اون عکس دسکتاپ رو میذارم رو بک گراند :دی....حالا آبجی جان هرچی رو آیکان ها کلیک کنه ، هیچی باز نمیشه...آخه عکسه :دی =))=))

فنچول ، آماده باش که یه کلک دیگه هم برات دارم :دی


+ تاريخ جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 18:39 نويسنده زهرا Pink |




من در این کلبه خوشم ،

تو در آن اوج که هستی خوش باش .

 من به عشق تو خوشم

تو به عشق هر که هستی خوش باش

+ تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:7 نويسنده زهرا Pink |

من باور و اعتقاد دارم که گاهی  دوری و هجران لازم است !  ( نه زیاد و نه کم)گاهی اوقات دور بودن از عزیزانمون باعث میشه که بیشتر به فکرشون باشیم و بیشتر احساس کنیم که دوستشون داریم ! اما مدام کنار هم بودن و زیاد به دیدار هم رفتن ، شاید باعث بشه بهم عادت کنیم و فرصت فکر کردن و به یاد هم بودن رو از دست بدیم. چون فکر می کنیم فقط کنار هم بودن و صحبت کردن از نزدیک بس است ! ولی من شدیدا اعتقاد دارم که گاهی و در یک حدی باید از هم دور باشیم که تا به هم فکر کنیم...احساس نیاز به طرف در ما رشد کنه و برای دیدنش بیقرار باشیم. واین طوریست که قدر هم رو بهتر میدونیم. مگه نه ؟ 

+ تاريخ دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 2:34 نويسنده زهرا Pink |

سال تحویل امسال خیلی مسخره بود !

رو صندلی نشسته  و منتظر بودیم..شاید منتظر بودیم یه آهنگ شاد ، بوم بومی ، چیزی که آدم بفهمه سال تحویل شده ، بذارن !

چشممون به تلویزیون خیره شده بود و گوش به صدای اذون سپرده بودیم...دقایقی گذاشت..تعجب کردیم. پس چرا سال تحویل نشد ؟ بعد فهمیدم که نخیر. سال تحویلیده و ما چیزی نفهمیدم...بله...سال 88 با اذون تحویل شد و اون چیزی که نوروزهای قدیمی رو به یادمون می اورده و اون آهنگ قدیمی دیری ری ری ری .....نبود ! حس کردم نشستم سر سفره افطار تا سفره هفت سین

خیلی خشک و سرد بود !

سالی که نکوست از بهارش پیداست

+ تاريخ شنبه یکم فروردین 1388ساعت 1:34 نويسنده زهرا Pink |