این روزها هوا به شدت بوی تنهایی و غربت رو میده
ابری نیست ! بارون و برف نمیاد
اما ازش تنهایی و غربت و دلتننگی می باره
از اون ور هم یه دل پر و شکسته
صبح که از خواب بیدار شدم. از روزای دیگه خوشگل تر شده بودم..اصلا صورتم خیلی زیبا تر
شده بود. تو رختخواب که واسه خودم می غلتیدم مامانم اومد بالای سرم و صورت خوشگل و
زیبام رو که دید به به به و چه چه افتاد و خالق رو تشویق نمود :دی. می خواستم زودتر بلند
شم وبرم جلوی آینه و اون صورت زیبایی رو که مامانم میگفت رو ازنزدیک ببینم. آخه مگه
میشه آدم شب بخوابه و صبح بلند بشه و خوشگل تر بشه ؟ بله میشه ! واسه من شد !
شب خوابیدیم. نصف شب هم با اون خالق درگیر شدیم و بزن و بزن ...کتک و کتک
کاری ...فحش و ناسزا...و آخر این خالق کوچولو زهر خودش رو ریخت و افتاد به حونم و صورتم
رو دون دون و پشه پشه ایی کرد :دی ! مگر اینکه دستم بهت نرسه پشه !

بیا بغلم عزیزم...قربون اون چشای درشتت برم :دیییییییییییی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیستبا اینکه بی تاب منی بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی