تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره

روز جمعه ۲۴ آبان ٬ توی مترو ٬ بعد از ۵ سال دوستای دوران دبیرستانم رو دیدم !  یکیشون سال اول دبیرستان با من همکلاسی بود و اون یکی هم توی یک کلاس دیگه و همدیگه رو می شناختیم ! بعد از ۵ سال شناختمشون ! بزرگ و خوشگلتر شده بودن اما اخلاق و رفتارشون هنوز همون طور مونده بود...اون یکی هنوز مغرور و خودشیفته بود و معلوم بود که از دیدن من خوشحال نشد چون یادمه تو همان زمانی که همکلاس بودیم همیشه ازمن دوری میکرد....اون یکی هم که توی یه کلاس دیگه بود بیشتر از اون یکی منو تحویل گرفت و با من حرف زد. قیافه اش جذاب تر شده بود. به خودش هم گفتم که شبیه فریده (مهراوه شریفی نیا) شدی ! به هر حال ۵ ساله گذشته  ! و هرکی هم از همه لحاظ تغییر میکنه ! اونا هم در حال حاضر دانشجو هستن و ترم اول رو میخونن و من همچنان بی سواده ولگرده خاک برسره جامعه
+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 23:9 نويسنده زهرا Pink |

جرو بحث و کل کل من و تو تا کی میخواد ادامه داشته باشه فنچول ؟

من می گم ! تو می گی !
تو می گی ! من می گم !


من کشش میدم تو هم کشش میدی و میکشیش ! خفه هم نمیشی ! ماشالله روت هم زیاده و نمیدونم اون همه رو ٬ رو از کجا اوردی ! و آرزوی این به دلم مونده که یه روز کم بیاری !

عزیزم سعی کن یکم کم بیاری و جواب منو ندی ! خب ؟! آخه نمیدونی کم اوردن تو چه لذتی داره ! قند تو دلم آب میشه !

با من کل کل نکن ! سر مامان درد می گیره ! منم اعصابم میرسه به ۰ درجه !

سعی کن آبجی کوچولوی خوبی برای من باشی و قبول کنی که هنوز ۱۴ سالگی دوران بچگیته و فنچول هستی عزیز دل خواهر

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:6 نويسنده زهرا Pink |

دیگه برای به روز کردن این وبلاگ حوصله ایی ندارم. اصلا حرفی ُ مطلبی  عکسی و چیزی هم براش ندارم که بذارم...یک موقع می بینید این وبلاگ برای ماهها و شایدم سالها به روز نشد. از بس نویسنده تنبل و بی حوصله ایی مثل من داره. نویسنده ای کله پوک که مغز و فکرش یکم کار نمی کنه که این وبلاگ همیشه خوندنی باشه و براش تند تند کامنت بذارن ! نمیدونم...مثل گذشته ها هم دوست ندارم شعرایی رو که همه تو کتابها خوندن رو بیام تو وبلاگ بذارم...همیشه هم از اینکه بیام عقاید و نظراتم رو به کسی بگم وحشت داشتم !

به هر حال این نویسنده ی دست و پا چلفتیه کم حواسو تنبل و بی عرضه تو پست و به روز رسانی کم اورده !

دستشو بگیرید

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:33 نويسنده زهرا Pink |

باز هم باید یه پستی بزنم که حرف از شکایت و گله باشه...آره یادمه که یه نفر واسم کامنت گذاشت و گفت : مثل همیشه شاکی !
آره ایندفعه هم شاکی ام . ایندفعه هم ناراحتم. از دست خیلی ها ! از دست اونایی که اصلا ازشون توقع نداشتم !
اونایی که احساس میکنن از با من بودن لذت نمی برن. اگه من باهاشون جایی برم بهشون خوش نمی گذره ..دروغ می گن که من باهاشون نباشم. یک نفر زیر آب منو زد ...یک نفر نخواست که منم باشم . « یک نفر مجبورت کرد که به من دروغ بگی !
نه عزیزم. دیدی که بارون نیومد..من میدونستم...هواشناسی هم نگفت ! رک و راست بهم بگو : زهرا تو نمیخواد با ما بیای !
عزیزم دروغ گفتن قشنگ نیست ! گرچه منم دروغ میگم ! اما نه اینجوری !
امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه . همون طور که من با دوستای دیگم خوش گذروندم و اونا بی وفایی و بی معرفتی شما رو جبران کردن ! »

همه به هم دروغ میگن آدما خیلی بد شدن

آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 3:31 نويسنده زهرا Pink |

هر گلی ، پاسخ زمین است به آفتاب...زمستانی نباش که بلرزانی...تابستانی نباش که بسوزانی...بهاری باش که برویانی

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان ، آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند

برای کسب موفقیت « آسانسور » وجود ندارد ، باید از پله ها بالا رفت.

واسه گلی ،خاک گلدان شو که اگه به خورشید هم رسید ، یادش باشه که چطوری رسیده !

دوست واقعی شما کسی ست که هیچ احتیاجی به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست !

عاشق آن است که عشق را می فهمد و از عشق به زیبایی ها می رسد

 درسته ! گل خوبه ! ولی ببین اون گل ارزش داره که خاکش باشی ؟

هرچند وقت یک بار ، خودت رو از خودت طلب کن ، شاید گم شده باشی !

یکی محبت می کنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست !

اگر کتاب زندگی چاپ دوم داشت هرگز نمیگذاشتیم این قدر غلط چاپی داشته باشد !

روی هر پله ای که باشی ، خدا یک پله از تو بالاتر است نه واسه اینکه خداست ، واسه اینکه می خواد دستت رو بگیره !

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن !

یه هیزم شکن وقتی خسته می شه که تبرش کند بشه ! نه این که هیزمش زیاد بشه ! تبر ما انسانها باورهامونه ، نه آرزوهامون !

چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که یک بار آوارش روی سرش ریخته !

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ، ولی می تونیم یاد بدیم که اگه شکست ، لبه تیزش ، دست اونی که شکسته رو نبره !

زندگی کن و لبخند بزن ! به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنن !

+ تاريخ چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:31 نويسنده زهرا Pink |